اشیاء پرنده ناشناس

اشیاء پرنده ناشناس

 

نویسنده: حمید ولی زاده




 
از زمانی که بشر از خود و از جهانی که در آن زندگی می کند آگاه شده و پا در آن نهاده آسمان را با ترس و شگفتی منبع جذبه ای پایدار و افسون کننده دانسته است و در مورد آن، سوالات بی شماری در ذهن انسان نقش بسته است، یکی از آن سوالات در مورد هستی یا نیستی موجوداتی شبیه انسان و یا زمینی مثل زمین می باشد. همه روزه از کارگر گرفته تا مهندس و دکتر و فضانورد از دیدن اشیاء پرنده ناشناس صحبت می کنند. علت چیست؟
1. اولین دلیلی که بیشتر گزارش شده سیاره ی زهره بوده که در غرب آسمان به سمت شرق با سرعت کمی در حال حرکت به دور خود بوده و چون ما هم در حال گردش به دور مدار خود هستیم آن را 2 الی 5 ساعت در آسمان مشاهده می کنیم و این در حالی است که سیاره ی زیبای زهره نورها و بازوهای بسیار زیبایی دارد که نورهای بسیار زیبایی را از خود متصاعد می کند و از این می توان نتیجه گرفت که شی هایی را که گذشتگان ما در آسمان می دیدند و آنها را شی های ناشناخته قلمداد می کردند تنها سیاره ی زیبای زهره بوده که به دلیل بازتاب گرما از سطح زمین در شب و موارد مشابه دیگر طیف رنگ های مختلفی را از خود متصاعد می کند.
2. در طول این چند سال مردمی بوده اند که ادعا کرده اند خود بشقاب پرنده ی فلزی را در آسمان دیده اند و حتی از آن نیز فیلم هم گرفته اند در جواب به این موضوع باید گفت آن بشقاب پرنده های فلزی چیزی نیستند جز سایفرها، سایفرها وسیله های عکس برداری بسیار دقیقی هستند که سرعت قابل توجهی دارند و به صورت قائم پرواز می کنند که بسیار شبیه بشقاب پرنده ها هستند و در حال حاضر فقط یک شرکت نظامی برای آمریکا تولید می کند سایفرها و فناوری آن در دست هیچ کشوری نیست. (مسئله که برای خود من جالب است آیا می توان وجود یوفوها را با بیان این موضوعات جزیی انکار کرد. نظر شما چیه؟) از طرفی باز نظر موافقان:
دانشمندان روسی، بقایای یک سفینه فضایی را یافته اند که ساخت دست بشر نیست.
به گزارش رویس بین المللی «بازتاب» یوری لافبن، پژوهشگر روسی و رئیس موزه (شهاب سنگ تونکوسکار و اجسام فضایی) از کشف دو میله فلزی سنگین توسط تیم تحقیقاتی خود خبر داد که مدعی است ساخته دست بشر نیست. روزنامه «الشرق الاوسط» چاپ لندن - با اعلام این خبر افزود: این دو میله در نزدیکی روستای «واناوارا» کشف شده که یکی از این میله ها در عمق 1/5 متری و در میان جسمی یافت شده که متعلق به یک ستاره دنباله دار بوده و میله دوم نیز در میان آهن قراضه های موجود در نزدیکی ریل راه آهن پیدا شده است و بیش از این روسا در سال 1908 مدعی بودنند که در محل سقوط شهاب سنگ «تونگوسکا» در سیبری بقایای یک سفینه فضایی را یافته اند که ساخت دست بشر نیست. ساکنان نزدیک به محل سقوط این شهاب سنگ، این منطقه را بد یمن می دانند اما آنچه که موضوع را جدی تر جلوه می دهد این است که دانشمندان نیز وجود برخی از این دانشمندان نیز می گویند در یکی از مناطق نزدیک به محل مذکور در سیبری، عقربه های ساعت کندتر حرکت می کند و این پدیده کاملا ناشناخته ای است که هنوز در مورد آن مطالعه و بررسی انجام نشده است. مورد عجیب دیگر در این مناطق مشاهده اشباحی است که به صورت آشکار حرکت می کنند دانشمندان در مورد این منطقه می گویند آنان با چشمان خود دیده اند افرادی که از این محل عبور می کنند به محض رسیدن به محل مورد نظر نامرئی می شوند و دیگر نمی توان آنان را دید در ضمن یکی دیگر از دانشمندان روسی می افزاید ساکنان محلی این منطقه تاکید می کردند که آنان پس از جنگ جهانی دوم در اعماق رودخانه تونگوسکا، یک سری قطعات فلزی صیقلی یافته اند که دارای اشکال هندسی منظمی بوده و از ماده سیاه رنگ عجیبی ساخته شده است پس علی رغم آن که از آن زمان تاکنون طبیعت دچار تغییرات بسیاری شده است به این ترتیب شروع به جستجو کردیم که سرانجام یکی از این قطعات را یافتیم که شکل و رنگ آن با هر ماده خام دیگری فرق داشت. دانشمندان زمین شناسی گمان می کردند که این ماده متعلق به یک سفینه فضایی بوده که ویژگی های مغناطیسی نداشته و قادر به تحمل گرمایی تا 3000 درجه و نیز تحمل برخورد با شهاب سنگ ها را دارد. این منطقه قطعه گفته شده در آن یافت شده است در حدود 25 کیلومتر مربع مساحت دارد که دارای ویژگی های خاص و استثنایی و منحصر به فرد است انسان در این منطقه نمی تواند سرپا بایستد چون احساس می کند حلقه هایی سر او را می فشارند در این منطقه قانون حرارتی نیز صادق نیست به طوری که در روز دمای حرارت هوا به 30 درجه بالای صفر و در شب به 7 درجه زیر صفر می رسد به طور که آب در آن دما یخ می زند و نیز سطح پرتوافکنی نیز در این منطقه نسبت به مناطق دیگر 12 الی 15 درصد کمتر از میزان طبیعی اش است. این دانشمند روسی معتقد است که سفینه فضایی منهدم شده است و از روی زمین بلند شده است. وی می افزاید این سفینه در 30 ژوئن سال 1908 یعنی زمانی که انسان سفینه فضایی نداشت برای از بین بردن یک ستاره دنباله دار 200 میلیون تنی از روی زمین بلند شده و آن را در فضای سیبری منهدم کرده است به این ترتیب حیات بشر را از مرگ حتمی نجات داده است و عکس های گرفته شده از محل انفجار 8 حفره بزرگ را نشان می دهد و مقادیری اریدیوم که یک ماده فضایی است در آن محل کشف شده است و لافبن در پایان می پرسد آیا این مخلوقات غیربشری خودشان را فدای انسان کرده اند؟؟؟

بشقاب پرنده ها بر فراز ایران

نیمه شب بیست و هشتم شهریور 1355 برابر 1974 میلادی برای کارکنان برج مراقبت فرودگاه مهرآباد شبی معمول و خسته کننده بود تا این که آرامش با تماس های مکرر سکنان مناطق شمالی تهران که ادعای آنها این بود که شیء پرنده ناشناسی را بر فراز شمیران دیده اند و همچنان دیده می شود بر هم خورد. حجم تماس ها به حدی رسید که لحظاتی بعد از تماس دو فروند جنگنده اف 4 پایگاه هوایی شاهرخ (نوژه) از همدان به سمت تهران حرکت کردند تا درباره این شیئ ناشناس تحقیق کنند فردای همان روز روزنامه های پایتخت در گزارش مختصری از حضور اشیاء پرنده ناشناس برفراز تهران و تلاش ستوان جیم برای تعقیب و گریز آنها خبر دادند سی و یک سال پس از این ماجرا سرتیپ دوم خلبان پرویز جعفری که روزنامه ها از او به دلایلی امنیتی (به قول خودشان با نام مستعار «ستوان جیم» نام برده بودند از تهران به واشنگتن آمریکا سفر کرد تا به همراه تعدادی از مسئولان رسمی و افسران نظامی نه کشور جهان از دولت آمریکا بخواهند تا با انتشار اسناد طبقه بندی شده بررسی های خود را درباره اشیای پرنده ناشناس به تحقیقات بین المللی ارائه و در این باره به آنها کمک کند این گروه علاوه بر آقای پرویز جعفری شامل فرماندار سابق آریزونا، مدیر سابق اداره اشیای پرنده ناشناس وزارت دفاع بریتانیا و تعدادی از خلبانان آمریکایی و غیرامریکایی بود که این گروه در یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن از دولت آمریکا به خاطر کنارگذاشتن طرح تحقیقاتی «کتاب آبی» در دهه 60 میلادی انتقاد کردند این در حالی بود که با مطرح شدن موضوع مشاهده اشیای پرنده ناشناس به وسیله جیمی کارتر از روسای جمهوری سابق آمریکا و دنیس کوسینیچ از داوطلبان نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری این کشور، این موضوع دوباره مورد توجه رسانه های این کشور قرار گرفت. پرویز جعفری (ستوان جیم) که در زمان حادثه سال 1355 را با درجه سرگردی، فرماندهی دو فانتوم اعزامی از پایگاه شاهرخ (نوژه) همدان را بر عهده داشت در گفتگو با بی بی سی فارسی در واشنگتن خاطرات خود را از وقایع شب بیست و هشتم شهریور 1355 را به صورت کاملا علنی بازگو کرد. به گفته سرتیپ جعفری پس از تماس مسئول برج مراقبت مهرآباد با تیمسار یوسفی که فرمانده کشیک نیروی هوایی بود به دستور تیمسار، دو فانتوم این پایگاه از همدان به سوی تهران به پرواز درآمدند پس از رسیدن به منطقه موردنظر سرنشینان جنگنده اول پس از نزدیک به شیء پرنده ناشناس برفراز تهران متوجه از کار افتادن آلات دقیق و وسایل ارتباط رادیویی خود می شوند که این امر باعث می شود تا جنگنده اول به خاطر مشکلات فنی به پایگاه شاهرخ بر گردد. که به گفته خودشان همه این مشکلات را برای هواپیمای جنگنده آنها این شیء پرنده ناشناس ایجاد کرده بود. این در حالی بود که آقای جعفری که به همراه سروان دمیریان خلبان دوم خود به فاصله ده دقیقه پس از هواپیمای اول پایگاه شاهرخ را ترک کرده بود سعی کرده بود با نزدیک شدن به شیء ناشناس، با چشم و به وسیله رادار آن را ارزیابی کند که سرتیپ جعفری مشاهدات خود را در مورد آن شیء پرنده ناشناس به این گونه توصیف می کند که حرکت های خیلی سریع می کرد و با سرعت بالا این توانایی رو داشت که جابجا شود و مانورهای خیلی خوبی انجام دهد و از خود چهار نور ساطع می کرد. از قسمت بالایی آن نورقرمز چشمک زن ساطع می شد و در پایین نور نارنجی رنگ و در طرفین نور آبی رنگ ساطع می شد که این نورها به قدری شدید بودند که امکان دیدن بدنه این شیء را محال کرده بود. پس از نزدیک شدن جنگنده اف 4 به فاصله 40 کیلومتری شی پرنده ناشناس که جهت حرکتش به سمت بیابان های جنوب تهران بود، جسم نورانی کوچکی از آن جدا شد و به طور مستقیم به سمت هواپیمای ما حرکت کرد. در آن لحظه سرتیپ جعفری می گوید من فکر کردم آن جسم نورانی یک موشک است که به سمت آن شلیک شده و من سعی کردم با موشک حرارتی آن را مورد هدف قرار دهم ولی وقتی موشکم را انتخاب کردم یک دفعه متوجه از کار افتادن آلات دقیق و خاموش شدن همه چراغ ها بر روی صفحه مقابلم شدم در آن لحظه آلات دقیق هواپیما شروع به نوسان کردند و ارتباط رادیویی هم از کار افتاد. سرتیپ جعفری در مورد احساس خود در آن لحظه می گوید «هم حس کنجکاوی داشتم و هم این که با گذشت زمان وحشت را در وجودم احساس می کردم. سرتیپ جعفری می گوید: من تصمیم گرفتم با ادامه حرکت جسم نورانی به جنگنده اف 4 در صورتی که خیلی نزدیک تر شود. از هوایپما به بیرون بپرم ولی با فاصله گرفتن هواپیما از شیء پرنده ناشناس اصلی تهران داده شد و همزمان جسم نورانی دیگری از شیء پرنده ناشناس جدا شد و با سرعت بالا به دور اف 4 حرکت کرد سرتیپ جعفری می گوید هنگام بازگشت به سمت مهرآباد ناگهان متوجه حرکت یک شیء ناشناس دیگری از شمال تهران به سوی خود شدم که یک چیزی از ارتفاع خیلی پایین از بالای سر من رد شد که این یکی خط کش مانند بود و مانند شیء ناشناس اول گرد نبود. پرویز جعفری می گوید هنگام فرود متوجه حرکت جسم نورانی دیگری از شیء پرنده ناشناس اصلی به سمت زمین در منطقه کهریزک شدم که با گزارش این موضوع بار دیگر مأموریت پیدا کردم که به سمت آن شیئ به حرکت خودم ادامه دهم. با نزدیک شدن مجدد جت اف 4 به شیء پرنده ناشناس آلات دقیق و رادار هواپیما بار دیگر از کار افتاد که در نهایت مجبور به بازگشت به فرودگاه مهرآباد شدم. سرتیپ جعفری با اشاره به وقایع آن شب افزود علاوه بر مسئولان ایرانی، آمریکایی ها هم به این موضوع کنجکاوی نشان دادند و اسناد خود را درباره آن تا سالها به حالت طبقه بندی شده نگهداره کرده اند. سرتیپ جعفری افزود اسنادی که به تازگی منتشر شده نشان می دهد که یکی از ماهواره های نظامی آمریکایی پرواز شیء پرنده ناشناس را بر فراز تهران ردگیری کرده که نتیجه این ردگیری هم معلوم نشد. پس از فرود هواپیمای آقای جعفری در تهران، او به همراه سروان دمیریان و دو خلبان اف 4 دیگر مورد آزمایش های پزشکی قرار گرفتند و هواپیماهای آنها هم از نظر آلودگی های رادیواکتیوی مورد بررسی قرار گرفتند به گفته ی آقای جعفری آزمایش های پزشکی به طور متناوب تا ماهها به طول انجامید که هیچ مورد غیرطبیعی در بدن او و سایر خلبانان مشاهده نشد. سرتیپ جعفری پس از این حادثه به خدمت در نیروی هوایی ایران ادامه داد و در سال 1368 با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد ولی همیشه یک نقطه تعجب در ذهن آقای جعفری ماندگار شد و سروان دمیریان نیز در جریان جنگ هشت سال دفاع مقدس به مقام رفیع شهادت رسید و همچنین نیز یوفوها در مشکین شهر، مرزن آباد اردبیل، تبریز و اراک، اشنویه و ... دیده شده است.

بشقاب پرنده ها برفراز مثلث برمودا

در یکی از مناطق روستایی ایالت تنسی مردی در کنار همسر و دو فرزندش سراسر عمرش را در جنگل های دورافتاده سپری کرده است اسم این مرد عجیب دیوید سونربود که این شخص هیچگاه در طول عمرش خواندن و نوشتن نیاموخت ولی از نبوغ و قدرت خلاقیت عجیبی برخوردار بود و می توانست سوانح را از پیش، پیش گویی کند. در روز هفدهم ژانویه 1973 دیوید در حالی که در حاشیه جنگل سرگرم پرسه زدن بود ناگهان صداهایی به گوشش رسید. یک لحظه ایستاد و تفنگش را پایین آورد و گوش فراداد. صدای دو نفر را که با یکدیگر گفتگو می کردند شنید به اطرافش نگاهی انداخت ولی هیچ کس را در آن حوالی ندید. بوته ها و شاخه ها را کنار زد و به جستجو پرداخت باز هم چیزی نیافت ولی باز صدای خنده ی ملایمی را شنید سپس سکوت برقرار شد. دیوید به راه خود ادامه داد و هرگز راجع به این ماجرای شگفت انگیز با کسی سخن نگفت. پس از گذشت چند ماه هیچ واقعه غیرعادی رخ نداد تا این که در یکی از بعدازظهرهای ماه سپتامبر هنگامی که دیوید برای شکار به دشت های اطراف رفته بود، نوری که از میان درختان جنگل به چشم می خورد، توجه او را به خود جلب کرد. دیوید که سخت کنجکاو شده بود به آرامی به سوی منبع روشنایی حرکت کرد برگ های زیر ای او خش خش می کرد ولی او با احتیاط تمام خود را به حاشیه جنگل رساند در این هنگام بود که از شدت تعجب دهانش باز ماند او در مقابل خود و درست در وسط مزرعه یک شیء مدور نورانی که در حال برخاستن از زمین بود مواجه شد. دیوید از شدت کنجکاوی نزدیک تر رفت چون می خواست از موضوع سر در بیاورد ولی همین که به چند قدمی شیء ناشناس رسید بارانی از ذرات سیاه رنگ که شبیه دانه های فلفل بودند بر سرش باریدن گرفت و هم زمان با آن روشنایی شگفت انگیز کوچکتر و کوچکتر شد تا آن که از نظرها ناپدید شد و دیگر هیچ اثری از آن برجا نماند در حالی که دیوید یکه و تنها در مزرعه پنبه ایستاده بود و به جای خالی سفینه خیره گشته بود ناگهان بار دیگر طنین خنده کوتاهی را شنید که پس از یک لحظه خاموش شد ماجرا به هم اینجا ختم نشد بلکه در پاییز سال 1973 این سفینه مجدداً در همان نقطه ای که دیوید نخستین بار آن را مشاهده کرده بود بر زمین نشست و دیوید از صدای دو سرنشین آن دریافت که همان افراد قبلی هستند. آنها مرتباً به زمین می آمدند و دیگر با دیوید دوست شده بودند به گفته دیوید شکل سفینه آنها هر بار که به زمین می آمدند تغییر می کرد گاهی مانند یک توپ نورانی و زمانی هم مانند بشقاب پرنده و گاهی هم به کفش های چوبی که هلندی ها به پا می کنند شباهت داشت. اطراف سفینه را هاله ای از نورهای مشعش فرا گرفته بود به طوری که مشاهده جزئیات سطح خارجی سفینه میسر نبود ولی دو سرنشین این سفینه موجودات مهمان نوازی بودند که حتی دیوید را سوار سفینه کرده و او را به یکسفر فضایی برده بودند. دیوید هم از این بابت که دو دوست صمیمی پیدا کرده بود و از طرفی می توانست کره زمین را از بالا ببیند خیلی خوشحال بود این سفینه بر فراز سواحل جنوبی آمریکا پرواز می کرد و دیوید می توانست مثلث برموردا را از داخل سفینه مشاهده کند. سخت به هیجان آمده بود ولی آنچه پیش از همه برای دیوید شگفت انگیز بود آن بود که آن دو موجود فضایی نه تنها او را به فضا می بردند بلکه او را به داخل تونل زمان می کشاندند که تا آن لحظه حتی تصورش هم برایش ممکن نبود در زیر پای او یک کشتی مسافربری در آبهای آرام سواحل فلوریدا در حرکت بود حدود 200 تا 300 نفر مسافر داشت آن دو سرنشین سفینه به دیوید گفتند که آنچه را می بینند مربوط به زمان حاضر یعنی سال 1974 نیست بلکه این کشتی مسافربریدر سال 1948 در آبهای ساحلی فلوریدا در حرکت است. دیوید به هیچ وجه باورش نمی شد که عقربه زمان بیش از یک ربع به عقب برگشته باشد. ولی دریافت این کشتی نیز خود در تونل زمان سال ها به عقب برگشته است. مسافران کشتی، سوار بر موتور لنج ها شده بودند تا خود را به ساحل برسانند ولی این امر هیچ گاه صورت نگرفت همین که سفینه از ارتفاع خود کاست و به سطح زمین نزدیک تر شد دیوید مشاهده کرد که گروهی از سرخپویتان بومی در ساحل جمع شده بودند و با مشاهده کشتی فریادکنان به داخل آب دویده و چیزهایی شبیه نیزه و سنگ به سوی موتورلنج ها که از هر جهت برایشان تازگی داشت پرتاب می کردند یکی از دو فضانورد به دیوید که حیرت زده به این منظره نگاه می کرد گفت: اکنون 239 سال به عقب بازگشته ایم سال 1735 است این بومی ها را که می بینی اجازه نمی دهند مردان آینده خود را به ساحل آنها برسانند. این سخن کاملاً درست بود زیرا دیوید چند لحظه بعد مشاهده کرد زنان و مردان آمریکایی قصد داشتند خود را به ساحل برسانند شتابان وحشت زده عقب گرد کردند و به کشتی بازگشتند ولی موضوع به همین جا ختم نشد و هنگامی که سفینه دوباره اوج گرفت دیوید به عقب نگریست و مشاهده کرد که اثری ازکشتی دیده نمی شود و در برابر دیدگان او فقط اقیانوس آبی رنگ گسترده است. فضانورد دوم لبخندی زد و به دیوید گفت: ما دوباره به سال 1974 بازگشته ایم و تو نباید انتظار داشته باشی که کشتی سال 1948 را ببینی!
دیوید شگفت زده پرسید: چه بلای سر آن کشتی آمد. فضانورد پاسخ داد از چهره زمین محو شد در تونل زمان به گذشته و گذشته دورتر بازگشت این کشتی و صدها مسافر آن هم اکنون در «بعد» دیگری هم وجود دارند. دیوید در این سفر شگفت انگیز که برفراز مثلث برمودا صورت گرفت به ابعاد زمان دیگر منتقل شد. ابعادی که موجودات فضایی آن را بازگشت به گذشته و سفر به آینده نام نهاده بودند. دیوید به هر دو زمان برده شد به طوری که خودش می گوید با شخصیت های سرشناس از جمله آلبرت انیشتین ملاقات کرده است دیوید سونر تنها شخصی نیست که با موجودات سایر کرات دیدار کرده و ماجرا ملاقات را راست یا دروغ با آب و تاب فراوان تعریف می کند یکی از دوستان صمیمی او نیز به نام استانلی انگرم داستان هایی از دیدار خود با موجودات فضایی تعریف می کند که باور کردنش آسان نیست (موضوع اجسام پرنده راست بوده یا ساخته پرداخته ذهن بشر می باشد، البته از لحاظ روانشناسی به نظر شما شخص بی سوادی مثل دیوید که حتی تحصیلات ابتدایی هم ندارد می تواند این گونه ذهن خلاق در مورد موجودات فضایی و ماشین زمان داشته باشد؟! قضاوت با خودتان! البته از داستان دیوید سونر می توان دو نتیجه گرفت: 1. باید به این پاسخ موجودات فضایی که در مورد سوال دیوید سونر مربوط به محو شدن کشتی سال 1948 که می گویند (این کشتی و صدها مسافر آن هم اکنون در بعد دیگر وجود دارند) از این کلمه بعد می توان نتیجه گرفت که شاید منظور آن موجودات عالم غیرماده باشد یعنی همان عالمی که بعد از مرگ ما مسلمانان به آن اعتقاد داریم و یا منظورشان از بعد در زبان خودشان معنی خاصی دارد و نتیجه دومی که می توان گرفت این است که در این داستان ماشین زمان ما را به یاد سخن آقای انیشتین می اندازد که گفت: اگر هر جسم یا چیزی که بتواند با سرعت نور حرکت کند می تواند بعد زمان را بشکند یعنی دیگر زمان معنی ندارد می تواند به هر زمانی که بخواهد برود حال اگر آن زمان گذشته باشد و چه آینده آیا این موجودات به این حد پیشرفت کرده اند که می توانند بعد زمان را بشکنند و در زمان سفر کنند باز هم هیچ چیز ناممکن نیست. یکی دیگر از افرادی که بشقاب پرنده ها را بر فراز مثلث برمودا مشاهده کرد شخصی به نام جیم مارتنوف بود. او هم دریانورد و هم نویسنده بود. این شخص از دو دیدگاه و دو شخصیت گوناگون در مثلث برمودا به مطالعه و تحقیق پرداخت که به عنوان نویسنده در سال 1974 مقالات تحقیقی جالبی برای مجلات آمریکا تهیه کرد و دیگر این که به عنوان دریانورد با یک قایق به مثلث برمودا رفت. به هر حال این شخص که در گذشته اعتقادی به وجود بشقاب پرنده ها نداشت سخت به این موضوع اعتقاد پیدا کرد. در ژوئن سال 1968 ماتنوف همراه 4 نفر دیگر با یک قایق مخصوص ماهیگیری از داگ راکس واقع در 120 مایلی جنوب شرقی «میامی» باز می گشتند در حدود ساعت 11/5 بامداد واقعه شگفت انگیزی اتفاق افتاد که یکی از همراهان جیم ناگهان با دست به نقطه ای دردریا اشاره کرد و گفت آنجا را نگاه کنید. جیم سرش را بلند کرد و به نقطه ای که دوستش اشاره می کرد نگاه کرد دو جسم شگفت انگیز به آرامی بر سطح آب و به سوی قایق آنها پیش می آمدند جیم این دو شیء ناشناس را این طوری توصیف کرد. دو شیء گنبدی شکل بودند که بر سطح آب حرکت می کردند رنگ آنها سفید بود و در زمینه آبی آسمان کاملا به چشم می خوردند تعیین اندازه و فاصله این اجسام ناشناخته برای ما دشوار بود ولی بهرحال می توانیم حدس بزنیم که این دو شیء عجیب بسیار بزرگ بودند و فاصله شان نیز با ما زیاد بود ممکن است گروهی تصور کنند آنچه که من دیده ام یک نوع هواپیما بوده است در حالی که به هیچ وجه این طور نیست و نمی توانستم آنها را هواپیماهای معمولی یا هلیکوپتر به شمار آورد بسیار آرام حرکت می کردند و فاقد پروانه بودند ولی به طوری که من می توانستم تشخیص بدهم این دو جسم شگفت انگیز در طرفین خود چیزی شبیه بال ولی بسیار کوچکتر از بال هواپیما داشتند. جی مارتنوف نیز مانند بسیاری از افراد دیگر که اجسام پرنده ناشناسی را مشاهده کرده اند ولی قادر به توصیف دقیق آن نیستند، نتوانست آن چه را که به چشم خود دیده بود، تشریح کند ولی او در آخر تاکید می کند باور کنید من آنها را به چشم خود دیدم ولی هنور نمی دانم که حوادث شگفت انگیز مثلث برمودا با این گونه اجسام شگفت انگیز رابطه دارد یا نه.
قضاوت درباره صحت و سقم بیانات بالا، بر عهده خواننده محترم می باشد.
والله العالم...
منبع مقاله :
ولی زاده،‌حمید، (1367)، موجودات فرازمینی، زنجان: نیکان کتاب، چاپ اول، (1388)



 

 

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه